تبليغاتX
--*My LOsT LoVE*-ღ*























--*My LOsT LoVE*-ღ*

می دانم که تو عشق را در تمامی لحظه های خالی از می جویی و اما تویی _-عشق گمشده ی من!!!-_

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا چی بگم که...

منو این همه خوشبختی محاله!!!

محــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال!

خدایا خیلی دوستت دارم...تو به من دست نیافتنی ترین عشق ها رو هدیه کردی...

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18ساعت 19:0 توسط مهشاد |

یوهاهاها!امروز به کمکش چایی درست کردم و البته در آخر با نظارت ۵دقیقه به ۵دقیقش بر نحوه ی درست کردنم...

همه ی چایی ها ریخت...

ته نوشت ـ الهی قربونش برم وقتی گفتم چایی ها ریخت فکش باز مونده بود()و البته حس کردم میخواد بزنه تو سرم که اینقدر دست و پاچلفتیم!!!!

یکم پایین تر از ته نوشت ـ میخوام دلمو به دریا بزنمو نظر خواهیمو فعال کنم!

نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت 11:58 توسط مهشاد | |

پخش شدم!!!
نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت 13:33 توسط مهشاد |

دوووستت دارم چون که همه ی وجودمی!وای که اگر بدونی با چه عشقی این قلبو برات خریدم...

یادته؟

مثه گریه توی پاییز ،مثه پاییز توی کوچه،مثه کوچه زیر بارون،مثه بارون روی شیشه،تو خود عشقی،خود عشق،تو خود عشقی...

خود عشق ...

.

.

.

مثه تو...

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 18:58 توسط مهشاد |

من بارونو دوست دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

داره بارون میاد...

بارووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون!

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت 13:11 توسط مهشاد |

...و اما تو...

بیا و  کشیده ای که پیش من جا گذاشته ای پس بگیر!!!

at the end of my note ــ چقدر که عصبانی شی به کسی که فقط بخاطر اون میخوای زندگی کنی میگی سر قبرتم؟؟؟

خــــــــــــــــــــــــــــــــاک تـــــــــــــــــــــــــــــــو ســـــــــــــــــــــــــــــرت مهــــــــــــشــــــــاد...

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 15:6 توسط مهشاد |

........................................TNX GOD!!!!!


میدونی چی شد؟؟؟تموم حرفایی که با کلی احساس براش داده بودم فکر کرده بود اشتباهیه!!!

اللهُ اعلم از این همه ذکاوت!!

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27ساعت 16:29 توسط مهشاد |

میبینی گریه کردم؟خواب دیدم یه روزی من تو رو از دست میدم...

و امروز در این لحظات پایانیم...شاید تو واقعا قصد رفتن داشته باشی...

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 15:39 توسط مهشاد |

سلام ای غروب غریبانه ی دل...

                        سلام ای طلوع سحر گاه رفتن....

سلام ای غم لحظه های جدایی...

                       خداحافظ ای شعر شب های روشن...

خداحافظ ای شعر شب های روشن...

                        خداحافظ ای قصه ی عاشقانه...

خداحافظ ای آبی روشن عشق...

                        خداحافظ ای عطر شعر شبانه...

خداحافظ ای هم نشین همیشه...

                         خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من...

                         تو را می سپارم به دل های خسته...

...و خداحافظ تابستان...

 


و سلام پاییز......

بوي پاييز مي آيد
روبه رويم برگی ست
در تقلاي جدا افتادن
و درخت مادر
در تقلاي نگه داشتن است
بوي پاييز مي آيد
بوي نم، در باران
ترس از غرش رعدي كه به آن
شيرواني و زمين
همصدا مي  خوانند
بوي پاييز مي آيد
روبه رويم برگی ست
كه هنوز
در تقلاي جدا افتادن
مي زند خود را بر پيكر باد
و درخت مادر
در تقلای نگه داشتن است

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/31ساعت 20:24 توسط مهشاد |

بسی روزگار با همه ی تلخ و شیرینی هایش گذشت و  نوشتیمو نوشتیمو کسی نخواندند...

چرخ روزگار گردید و گفتیمو گفتیمو کسی نشنید...

حتی به فریاد های این صدای خسته کسی گوش نکرد...

و کسی به در خواست کمک این تن بی جان اعتنا نکرد...

اشک بر دیدگان بی روحم جاری شد و لبخند تلخ حسرت...

فریاد های خاموش وداغ دل و باز هم داغ دل...

من تنها و بی کس و ساکت...

سکوت من از بی هم صحبت بودن نبود...

از در عجب ماندن از کارهای زمانه نبود...

از خسته بودن نبود...

از دل آزرده بودن نبود...

از بی توان بودن نبود...

از تنها بودن نبود...

ولی من نه هم صحبتی داشتموهم دل آزرده و خسته و  تنها و بی توان بودم وبسی از این دنیا بی وفایی دیده بودم قلبم از درد فشرده شده بود...

و در تمام ساعات گردش عقربه ی ساعت و در تمام طلوع و غروب خورشید و در تمام زندگی تمام شده ام،تمام اندوه ،غم و حسرت این قلب کوچک و دل بزرگم از...

از...

فقط و فقط از...

...

شاید در نطرت خیلی ساده باشد،شاید خیلی نا چیز بیاید...

ولی...

همه ی...

همه ی غصه هایم...

همه ی غصه هایم غصه نبود...

فقط...

فقط از...

.

.

.

بهتر است دلم را به دریا بزنم و بگویم...

.

.

.

همه از ترس از دست دادنت بود!!!



پ.ن1- سلام...

خوبم.خوبی؟

نمیدونم!! شاید خوبه...

پ.ن2- شاد بود یا غمگین؟

به قول معروف میگن"نیییییییییدونم!!!"

ولی یه چیزی را میدونم،حرف دلم بود.

پ.ن3- مضخرف بود؟؟؟؟؟؟!

پ.ن4- میدونمممممممممم...میدونمممم!واسه عشق تو اما میخونم،عشق من!

میدونم تو کار این عشق میمونم...میدونم این دفعه را نمیتونم...

میدونم به پای این عشق میسوزم...من تو ماجرای این عشق میسوزم...

میدونممممممممم.میسوزم...میدونم!!

میدونم که دارم کم میارم،من میترسمو جرات ندارم...

میدونم آخرش جونمو پای این عشق آدم کش میذارم!!!

پ.ن5- چه تعبیر قشنگی!عشق آدم کش...

نه بابا اصلا هم قشنگ نیست!!!

پ.ن6- بذار خودمو دعوا کنم...

حضار محترم ببخشیدا،میدونین که با خودمم...

تو...آره تو!مرگت چیه اینقدر غمگین می نوسی؟؟؟

حالا هی از این چرتوپرتا بلغور کن تا آخرش همین بلا سرت بیاد...

آره دیگه هی وانمود کن تنهایی هی بگو داری از غصه دق مرگ میشی تا آخرش بشی دیگه...

واقعیت و گفتم نه؟؟!!

حضار محترم،دوستان!شما هم یکم دعوام کنید دیگه...

ای بابا این که نشد زندگی...

ااااااااااااااااه...(اه نه آه!!)

پ.ن7- میگم که...آهان!راستی...ماه رمضونتون مبارک!نماز و روزه هاتون قبول!یادتون نره منو دعا کنینا...

پ.ن8- دلم گرفته!!

پ.ن9- (مربوط به پ.ن8)چند روز پیش یکی از دوستام _مهسا_که از بچه های نته!گفت چرا اینقدر دیر به دیر آپ میکنی!؟بهش گفتم حرفی برای گفتن ندارم تازه تعداد کامنتام هم نسبت به قبل کمتر شده!

خلاصه از حرف خودم تو فکر رفتم یاد پارسال افتادم.پارسال تابستون!چقدر همه پر از شور وشوق بودند.چقدر بچه ها زیاد بودند.دلم برا همشون تنگ شده!

هلیا،هیوا،شاپرک،رهگذرو...چرا همشون یهویی غیبشون زده؟!

حالا هم که ملییییییییی...اگه اون بره؟!من دیگه چی کار کنم؟؟؟!!!!

پ.ن10-مممممممم...نیدونم!بازم حرفام ته کشید.نه یادم اومد...

پ.ن11- می بینی گریه کردم؟خواب دیدم یه روزی من تو را از دست میدم.

می بینی گریه کردم؟خواب دیدم یه روزی من تو را از دست میدم.

نگو این خواب من تنها یه خوابه!نگو این گریه کردن ها یه خوابه...نگووو...

کنار گریه خوابیدم بازم خواب تو رو دیدم...

تو خواب از خواب ترسیدم...تو می رفتی...تو می رفتیو میدم...

ازت از عشق پرسیدم؟!تو هم شعر عجیبی زیر لب خوندی که معنیشو نفهمیدم!

داد زدمو نشنیدی...فریاد زدمو تو ندیدی!!!

منو نمیخوای!تو منو نمیخوای،نمیخوای!!

پ.ن12-دوباره شعر غمگین؟؟؟؟!!

نه تو اینگار آدم بشو نیستی!

پ.ن13-

میگه منو بیشتر دوست داری یا آجیتو؟

-میگه آجیمو!

-میگه آجی با شوهر آجی فرقی نداره که...

یوهوهوهاها...

پ.ن14- نمیتونم آخه پیچیده تو جونم عشق تو...برده امونم...

نمیدونم!تو چی کار کردی با من مهربونم...که هنوزم نمی تونم!

پ.ن15- میدونین چیه؟الان دارم آلبوم بنیامین گوش میدم!برا همین هی هوس میکنم آهنگو بنویسم!!!

پ.ن16- تو را پیدات میکنم دورت میگردممممم...حتی یک لحظه فراموشت نکردم...

پ.ن17- حذف شد!

پ.ن18- حذف شد!

پ.ن19- حذف شد!

پ.ن20- حذفییییییییید!

پ.ن21- اینا که حذف شد دوباره از این آهنگا بود.

پ.ن22- یه آهنگ گذاشته هی توش قربون صدقه چشا یارو میره!بعدشم میگه اون وقتا که میام دم خونه!اون وقتا که دل داره بهونه...نییدونم!شاید همین بود...

ولی خوب قشنگ بود...

یاد خودم میوفتادم.حس میکردم واقعا برا من گذاشتتش!

هه...بازم خودمو تحویل گرفتم!

(اطلاعیه!هر کی میدونه یا حدس میزنه این آهنگ چیه برام اسم و خوانندشو بذاره!با تشکرات فراوان)

پ.ن23-واقعا ته کشییییییییییییییییییید!

پ.ن24-مواظب خودتونو دل های مهربونتونو من دیوونه باشین!یادتون باشه دعوام کنین که دیگه غمگین ننویسم.

پ.ن25- برم که دیگه این پستو ثبتش کنم...

پ.ن25- بسم الله...

پ.ن26- بابای...

...

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 11:43 توسط مهشاد | |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت